چند روز پیش داشتم توي وسايلم مي گشتم و خاطرات گذشته رو مرور ميكردم كه يه چيزي توجهم رو جلب كرد. دو شعر در وصف صادق هدايت. اولی از مهدی اخوان ثالث و دومی از پرویز ناتل خانلری. که تصمیم گرفتم توی دو پست جدا این دوشعر رو در وبلاگ قرار بدم. و تقديم كنم به همه خوانندگان پر مهر وبلاگ. و پست اول اختصاص داره به شعر استاد مهدی اخوان ثالث به دلیل ارادت خاصی که به ایشان دارم: اگر چه حالیا دیریست کان بی کاروان کولی از این دشت غبارآلود کوچیده ست و طرف دامن از این خاک دامن گیر بر چیده ست هنوز از خویش می پرسم گاه آه ! چه می دیده ست آن غمناک روی جاده نمناک ؟ زنی گم کرده بوئی آشنا و آزار دلخواهی ؟ سگی ناگاه دیگر بار وزیده بر تنش گمگشته عهدی مهربان با او چنان چون پار یا پیرار ؟ سیه روزی خزیده در حصاری سرخ ؟ اسیری از عبث بیزار و سیر از عمر به تلخی باخته دار و ندار زندگی در قماری سرخ ؟ و شاید هم درختی ریخته هر روز همچون سایه در زیرش هزاران قطره خون بر خاک روی جاده نمناک ؟ چه نجوا داشته با خویش؟ پیامی دیگر از تاریکخون دلمرده سودا زده کافکا ؟ همه خشم و همه نفرین همه درد و همه دشنام ؟ درود دیگری بر هوش جاوید قرون حیرت عصیانی اعصار ابر رند همه آفاق مست راستین خیام ؟ ...... هزاران سایه جنبد باغ را چون باد برخیزد گهی چونان گهی چونین که می داند چه می دیده ست آن غمگین ؟ دگر دیریست کز این منزل ناپاک کوچیده ست و طرف دامن از این خاک بر چیده ست ولی من نیک می دانم چو نقش روز روشن بر جبین غیب می خوانم که او هر نقش می بسته ست یا هر جلوه می دیده ست نمی دیده ست چون خود پاک به روی جاده نمناک ! ---------------------------------------------------------------- پ.ن: "روی جاده نمناک" - مهدی اخوان ثالث - از این اوستا پ.ن: "روي جاده نمناك" داستاني از صادق هدايت بوده كه اثري از آن در دست نيست. 

نوشته شده در دوشنبه 29 مهر1387ساعت
10:11 توسط آيسان| |


